أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
170
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
سالف الذّكر به اندرون غار در آمده مدّتى در نزد ادنى بنت نمره ماند . ساعتى كه حضرت ابراهيم زينتبخش قماط وجود گرديد عمارتى كه نمرود عنود اقامت داشت لرزهناك شده از هاتف غيبى اين صداى وحشت افزاى ظهور كرده و گروه ضلالت انبوه نمارده را بىعقل و شعور نمود . زمان هلاكت شخص خبيثى كه خداى ابراهيم را انكار مىكند تقرّب نمود . بنا به تدقيقات مؤلّف بدايع الزّهور هنگامى كه به سراى نمرودى كه در او مىنشست لرزه و تزلزل افتاد شرفات يك طرف آن عمارت بغتة به زمين افتاده و جميع اصنام و اوثان بتخانهها سرنگون شده بودند . صداى هاتف مزبور در يوم مذكور چندين دفعه شنيده شده و بعد از آن روز نمرود به هر سمتى كه توجّه مىنمود و به هر موقعى كه مىرفت صداى معهود را از هاتف غيبى مىشنيد . يك شب نمرود در روياى خود ديد كه از ضلع آزر يك ماه تابانى ظاهر و نمايان شده و به شعشعهء نور خود زمين و آسمان را منوّر و سكنهء سامرهء غبرا را متعجّب نمود و نداى جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ « 1 » از جهات ستّهء عالم شنيده شده و اصنام بتخانهها به زمين اندر غلطيد و از اينرو اقوام بد فرجام نمارده مأيوس و محروم ماندند . نمرود از اين رؤياى ترسناك خائف و زمانى كه بيدار شده و عقل او بر سر آمد آزر را احضار نموده واقعهء هائلهء خود را چنان كه ديده بود بيان كرد . آزر گفت : اين رؤياى شما فرط عبوديّت و پرستش مرا كه به كوكب قمر دارم تلميح و اشاره مىنمايد . آزر به اين تعبير خاطر نمرود را تسلّى داد . حضرت ابراهيم به احتلاف روايات پانزده ماه در غار سالف الذكر مانده به سنّ تميز و اصل آمده و گاهگاه بيرون آمدن به خارج غار را تصوّر و خيال مىنمود . بناء عليه روزى به والدهء خود ادنى بنت نمره گفت كه : ديگر پس از اين مرا از اين غار بيرون بياور . مؤلّف بدايع الزّهور روايت سالف الذكر را جرح كرده و گويد كه حضرت ابراهيم در غار مذكور دوازده ماه تمام مانده و چون هر ماه به قدر يك سال بزرگ مىشد زمانى كه
--> ( 1 ) . اسراء / 81 .